نمیدونم
 سلام ماه عسل همه مبارک
سلام دوستای گلم نماز روزه هاتون قبول باشه گفتم ماه عسل چون منم می خوام به قول احسان از طایفشون باشم

همشونو دوست دارم  همشون گلن.

احسان علیخانی و همه برو بچه های ماه عسلی دمتون گرم خدا قوت خواهشن جون مادراتون هر سال برامون با این ماه عسل بیارین دوستتون دارم  مرسی. 

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در جمعه ششم شهریور 1388  |
 از طرف خدا

از طرف خدا

 

 

 

 شما:به

 

 امروز:تاریخ

 

 خالق:از

 

 خودت :موضوع

 

من خدا هستم. اروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم.

 

لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم.اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی؛ برای رفع کردن آن تلاش نکن.

 

آنرا در صندوق(برای خدا تا انجام دهد) بگذار. همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من؛ نه تو!

 

وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی؛ همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نکن.

 

در عوض روی تمام چیزهای عالی وشگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن.

 

نا امید نشو ؛ توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیازبزرگ است.

 

 به مردی فکرکن که سالهاست بیکاراست و شغلی :شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی

 

ندارد.

 

 به زنی فکر کن که با تنگدستی :ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری

وحشتناکی روزی دوازده ساعت؛ هفت روزهفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

 

 به انسانی فکر کن که هرگز:وقتی که روابط تو رو به تیرگی وبدی میگذارد و دچار یاس میشوی

طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده...

 


  به معلولی فکر:وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی

کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

 

 

ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی وبپرسی هدف من چیه؟

 

شکر گذار باش.

 

در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند

 

:وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده در آینه میشی

 

 

به بیمارسرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

 

 متشکرم از شما؛ ممکنه در مسیر:ممکنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یک دوست بفرستی

زندگی آنها تاثیری بگذار که خودت هرگز نمیدانستی!

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 

ای خدا

 با هم که حرف می زدیم گفتی  دوست ندارم تو خودت بشکنی ولی دیر فهمیدی من خیلی وقته از درون شکسته شدم صدای خورد شدن من رو هیچ کس نشنید حتی تو...... تو روی  خرده شیشه های احساس من راه رفتی ولی صداش رو زیر پای خودت نفهمیدی... دلت به حالم سوخت  خرده احساس رو کنار هم چیدی و ازش یه اینه شکسته  بند زده ساختی  ولی این آینه دوامی نداره چون با یه  باد دوباره خرد می شه و به هزار تکه تبدیل می شه دیگه عادت کردم احساس من دیگه مهم نیست با اینی که دارم قانع هستم و برام بسه خیلی رومانتیک شدم نه

نمی دونم کلمه خیلی قشنگیه بهم گفتی کلمه خوبیه برای فرار از جواب اره ولی به نظر من کلمه ای هست برای بیان کامل احساس یه احساس  که شاید بیانش  با کلمه نمی دونم خیلی راحت تر باشه  یه احساس که  نگفتنش بهتر از گفتنشه

 بهم  گفتی سعی کن بهم وابسته نشی ولی  نفهمیدی من یک ساله بهت وابسته شدم دیر بهم هشتار دادی دیر یادت افتاد که نباید کسی رو به خودت وابسته کنی  ولی باشه سعی می کنم از حالا بیشتر بهت وابسته نشم و سعی می کنم  شاید شاید این وابستگی رو  کم کنم  ولی هر گز فراموشش نمی کنم هرکز

می دونم همه مشکلات از منه می دونم من هم به اینی که دارم راضی هستم و قبول دارم  یه دوست که با تمام وجود براش ارزوی خوشبختی دارم   داشتن یه دوست که براش ارزوی  همه چیزای خوب تو این دنیا رو دارم  و می خوام تو این دنیا همه چیزای خوب مال اون باشه  که اومید وارم این طور باشه براش دعا می کنم با تمام وجودم  این خواسته رو از خدا دارم  


 

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 کاشکی بودی.

خسته ام خیلی نمی دونم چم شده

. راستش نمی خواستم آپ کنم...آخه دلم خیلی گرفته...دلم تنگه...نمی دونم چرا؟!دلم می خواد بشینم یه گوشه ای از تنهایی...تو تنهایی هام برای تنهاییم بگریم...برای اینکه تو هفت آسمون حتی یه ستاره کوچیک هم ندارم...ستاره امید من مدتهاست گم شده...دلم می خواد گریه کنم...برای اینکه تو تنهاترین تنهاییم تنهای تنهام...اونقدر تنها که ...احساس می کنم...خدا هم تنهام گذاشته...شاید تو دنیا خیلیا تنها باشن... اما هیچکس به اندازه من تنها نیست....خدایییییا!.....یعنی تو این همهمه های سکوت صدای دلم رو نمی شنوی...که داره با صدای بی صدایی..فریاد می زنه...خیلی تنهام..تنهای تنها..تورو به خودت قسم می دم...که دوباره بیای به قلب خسته و شکسته من..خداجون دلم خیلی گرفته...بیا ...می خوام نگاه خسته مو از آسمون بگیرم...آخه دلم که ستاره ای نداره ...می خوام نگاه مو از آدمها بگیرم..آخه تو دنیای به این بزرگی ..هیچکس..دل کوچیکم رو دوست نداره...می خوام این زمین و آدمیان  وحتی خودم رو رها کنم ..پر بکشم بیام به درگاهت..اما خداجون من که.. پر پرواز ..ندارم..پس تو بیا نذار تو تنهایی هام تنهای تنها بمیرم!....خدا جون ..منو ببخش اگه ازم دلخوری..و..بیا که دلم بد جور هواتو کرده

ای خدا خسته ام خیلی خسته ام  با تمام وجود روحم رو خرد شده می بینم خسته ام ... خسته

این وبلاک رو خیلی دوست دارم چون تنها  کسی هست که حرفم رو با خیال راحت براش میزنم تنها کسی که حرفم رو درک می کنه وتنهایم رو می فهمه و اون دیکه نمی تونه تنهام بزاره و تنها چیزی هست که فقط مال منه...فقط    

(دوستان ببخشید اگه این دفعه آپ خوبی نداشتم آخه دلم خیلی گرفته شما دعا کنین خدا باهام آشتی کنه)

 

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 خدایا گوش میدی؟

خدايا زندگي يعني اين...

خدايا خيلي خسته ام خيلي از اين زندگي دلگيرم . دلم مي خواد داد بزنم کمک بخوام اما نمي تونم مثل يه کاووس ميمونه يه خواب وحشتناک که مي خواي داد بزني کمک بخواي اما نمي توني و انگار گلوت قفل شده                

                    امانمي دونم کي از اين خواب لعنتي بيدار مي شم نميدونم خواب يا بيداري

                                                      خدا کنه که خواب باش

      خدا جون خودت مي دوني من خيلي ضعيفم زود نابود ميشم کمکم کن منو از اين منجلاب در بيار 

           ديگه نميتونم کم آوردم بد جوريم کم آوردم کاش يه راه فراري بود کاش يه روزنه اي بود

             خدايا مگه  نميگن تو از همه چيز خبر داري مگه نمي گن تو از دل آدما هم خبر داري

                         پس چرا منو راها کردي چرا سرگردون و گيج منو تو اين تاريکيها 

                                                            تنها گذاشتي

                          بخدا خيلي تنهام هيچ کس نيست که باهاش حرف بزن دارم ميميرم

                                                خدايا زندگي که ميگن يعني همين...

                                   خدايا اين زندگي رو نمي خوام بريدم از دست اين زندگي

 

 

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده

مي کنن ولي اصلا نگات  نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور

بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 خدایا مواظبش باش
بارون میاد

باورم نمیشه که دیگه هیچوقت ندارمش

اول ازهمه  خودش گفت که از هم جداشیم  ولی من نمیخواستم

خیلی سعی کردم که بمونیم  اما نشد خیلی کنه بازی  درآوردم خیلی اعصابشو خورد کردم اما  نشد

دوسش دارم اما اینو هیچکس نمیتونه بفهمه فکنم  تنها کسی که فهمیده خودشه اون خیلی چیزارو  میفهمه منم عاشق همین چیزاشم

تا میگفتم دوست دارم میگفت بیخود کردی تو نباید منو دوست داشته  باشی میفهمیدم که از ته دل نمیگه به مهربونیش ایمان دارم همونطور که به همه چیزش ایمان دارم  دیونشم خودش اینو میدونه خیلی سعی کرد که منو عاشق نکنه اما موفق نشد اون سعی کرد که من فراموشش کنم اما نشد اما زمونه وآدما جدامون کردن دارم دیونه میشم آخرین باری که منو دید گفت خیلی لاغر شدی از دوریش بود ولی اون موقه حداقل میتونستم صدای قشنگشو بشنوم صداش آرومم میکرد بهم جون میداد.اما حالا نیس که ببینه دیگه تقریباً چیزی ازم باقی نمونده حالا نه خودشو دارم نه صداشو هیچی...هیچی نه چرا یه چیز دارم یه دست خط ازش دارم فقط همین شاید باورت نشه اما از کسی که خیلی دوسش دارم فقط یه دست خط اونم سه سطر پنج سانتی ولی همش بوش میکنم نگاهش میکنم فکر نکنید توی اون چند سطر حرفای عاشقانه نوشته نه یه آدرسه فقط همین خودش میدونه همیشه براش از خدا بهترینو براش خواستم ومیخوام تا آخر عمر نمیدونم دعام میکنه یا نه؟ دوسال پیش توی ماه رمضون باهم آشنا شدیم نمیدونم ولی توی این ماه رمضون یاد دوتا ماه رمضونی که با هم پشت سر گذاشتیم میوفتمو اشک میریزم. دلم تنگ شده اما دلم حق تنگ شدنو نداره.حتی نتونستم ازش درست خداحافظی کنم یعنی خدایا میشه اون دنیا ببینمش؟ توی این دنیا که دیگه امکانش نیست جزء محالاته .خدایا میخوام کمکم کنی این بنده ضعیفت خیلی خستس کمکش کن تو تنهاش نذار. عشق منم تنها نذار کمکش کن هرچی ازت میخواد بهش بده خدایا مواظبش باش نذار دلش یه روزی مثل دل من بشکنه دلش همیشه خوش نگهدار سایه پدر مادرشو نگه دار. توکارش موفق باشه و بهترینها.

                         خدایا خیلی مواظبش باش

  خدایا یادت نره که یکی همیشه نگرانشه اون دل نگرانو از نگرانی در بیار چشاش همیشه خیسه خیسی چشای این نگرانو ازش نگیر گریه کردن برای دوری ازشو مقدس میدونم. خدایا تنهام نذار .

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

خدایا خیلی مواظبش باش

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 

چند توصیه

                                                                     

سعي كن هميشه تنها باشي .چرا كه تنها به دنيا آمدي وتنها نيز ميميري. سعي كن عظمت عشق را درك نكني. چرا كه آنقدر عظيم است كه تقوا وهستي تو را نابود خواهد كرد . اما اگر عاشق شدي فقط يك نفر را دوست بدار به خنده گريه كن قدم بردار به خاطر يك نفر و بگذار اين عشق تا ابد در درون تو باقي بماند

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و ميميره. يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو چون شايد ديگه هيچكس مثل اون دوستمون نداشته باشه ...       

 

 

می توان به عشق در نخستین نگاه پی برد.

 

آن زمان که دو شخص با گذشت سال های

طولانی طوری یکدیگر را می نگرند

که گویی معجزه ای رخ داده است.

عشق ما را احساس می کند،پس

لازم است که آرامش مان را در زندگی

حفظ کنیم.عشق همدردمان می سازد،پس

لازم است که خودمان را با دیگران

سازگار کنیم.عشق قلب هایمان را

وسعت می بخشد،پس لازم است ببخشیم

بی آنکه شماره کنیم.

 

 

بس که دیوار دلم کوتاه است

هر که از کوچه تنهایی من میگذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی میکشد و می گذرد

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 

 

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش ...
***
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

..........................

عرفان نظر آهاری

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 

تقدیم به همه کسانی که دوستشان دارم(وبخصوص کسی که صادقانه دوستش دارم اما ازدستش دادم)

س... عزیزم  همیشه دوستت میدارم تو این را بهتر از هرکس میدانی ولیکن...

اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ، 

و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، 

و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،

و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.

آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......

اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،

از جمله دوستان بد و ناپايدار ........

برخي نادوست و برخي دوستدار ...........

كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .

و چون زندگي بدين گونه است ،

برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......

نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،

كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....

تا كه زياده به خود غره نشوي .

و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....

تا در لحظات سخت ،

وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،

همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .

همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،

نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........

چون اين كار ساده اي است ،

بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....

و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك

سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....

چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....

به رايگان......

اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....

هر چند خرد بوده باشد .....

و با روييدنش همراه شوي ،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....

و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :

" اين مال من است " ،

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !

و در پايان

اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....

و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،

كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد ......

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،

ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ......................  

  ( ويكتور هوگو)

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است... 

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از ....

|+| نوشته شده توسط دستهای تنها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 
 
 
بالا